علی خامنه ایی جلاد تهران سقط شد.
بیش باد
به امید آزادی ایران
حسام عطارزاده
سید علی پایین خیابانی
تصاویر شنبه ۱۴ فوریه برابر با 25 بهمن را دیدی؟ دیدی که ما همانهایی هستیم که با پاسپورتهای لکه دارجمهوری اسلامی در صفهای سرد سفارتخانهها ایستادیم وبه گفته یکی از پرستوهای نظام زینب ابوطالبی، مجری صداوسیما که پیشتر گفته بود هر کسی که اعتقاد ندارد، جمع کند از ایران برود همانجا که آن رفاه و آن مدل زندگی را دارد!!!
سید علی پایین خیابانی
دیدی چطورتحت نگاههای مشکوک و تحقیرآمیز،بارها مجبور شدیم ثابت کنیم که ما تروریست نیستیم،ما جاسوس نیستیم ،ما از دامان رژیم نکبت اسلامی تو و اون سپاه تروریستی نیستیم. ما ایرانی هستیم! ایرانی واقعی،نه آن هیولایی که تو و گروهای جهادی و شبه نظامیت به جهان نشان دادی.
سید علی دیدی چگونه با تجمعاتمان در این چند سال و در این روزها روان کشته شدگان اعتراضات اخیر و سالهای قبل ، دل خانواده های این عزیزان را شاد کردیم !و چه ضربات نابود کننده ای به دشمنان ایران ،چه شماهایی که در حکومت مثل زالو جا خوش کرده اید و چه آنهای که مثل کفتار نشسته اند تا فرصتی بدست آورند زدیم.
از صفر نیامدیم،از زیر صفر آمدیم از جایی که حتی امید هم قامت نداشت.با لهجهای که سنگین بود و آیندهای که نامعلوم،کلمات بیگانه را قورت دادیم تا گرسنه نمانیم تا حذف نشویم زمین خوردن برایمان اتفاق نبود،روال بود اما هر بار،با زانوهای زخمی و غروری که هنوز نفس میکشید بلند شدیم ریشههایمان را کندیم نه از روی بیعشقی،از سرِ ناچاری.
دوستانمان ماندند و با خاطرههای کودکی مان آمدیم که فقط بمانیم،بعد یاد گرفتیم که بسازیم،بعد فهمیدیم که باید بجنگیم درد کشیدیم نه یک بار و ادامه دادیم.تا جایی که درد، خون شد در رگهایمان و در عمق آن شبهای سیاه،یک نام با خشم تکرار میشد
تو
تو و نظامی فاشیستی که رهبری میکنی که باعث ملتی را به کوچ اجباری کشاندی،به تبعید ...
سید علی پایین خیابانی
حالا... حالا ما را ببین ما در قلب تجارت و دانشگاههای بزرگ جهانیم در اتاقهای تصمیمگیری شرکتهای جهانی چند زبان را مثل شمشیر به کار میبریم اعتبار داریم، نفوذ داریم، شبکههایی داریم که توحتی تصورش را هم نمیکنی ما ارتش خاموشی هستیم که بیدار شده.
ما در جهان تصویر واقعی ایرانیم: ایران فردوسی،ایران خیام ،ایران سعدی ،ایران کردستان،ایران بلوچستان،ایران خراسان،ایران آذربایجان،ایران جنوب و شمال و .....ایران کوروش، ایران آزادی و شرافت نه ایران سیاه زیر سایه ی نکبت جمهوری اسلامی.
ما صدای سانسورشدهی ایرانیان به خاک و خون کشیده شده داخل هستیم. ما در خیابانهای لندن، تورنتو، مونیخ، لسآنجلس،سیدنی و هر جای جهان، پرچم شیر و خورشید رابالا میبریم.میلیونها امضا جمع میکنیم کمپینهایی میسازیم که دیوارهای تو را میلرزاند و مانع ورود وزیرانت به کنفرانسها میشویم سفارتخانههایت را محاصره میکنیم تا جایی که وزیر امورخارجه تو از اعتراظات ما ایرانان خارج نشین وحشت زده میباشد.نام ایران را از جنگال تصویر پلید تو بیرون میکشیم.
و این فقط آغاز است ما با عشقی آتشین ایستادهایم نسلی که رفت، اما هرگز فراموش نکرد از خاکستر هجرت برخاستهایم و نام ایران را دوباره برافراشتهایم.
سید علی پایین خیابانی
ما تبعیدیان ایرانی، ادامه ی همان نسلی هستیم که با دستهای خالی اما با دلهای بزرگ ایستادند.ما جدا از مردم ایران نیستیم؛نبضمان با نبض همان کوچهها میتپد.پشت مردم سرزمینمان میمانیم،با امید، با صبر، با ایستادگی تا روزی که روشنایی بر تاریکی غلبه کند و صدای زندگی از هر سایهای بلندتر باشد.
در سالگرد شهادت اسقف هایک هوسپیان مهر، با قلبی آکنده از احترام، یاد و راه مردی را گرامی میداریم که زندگی خود را وقف حقیقت، آزادی ایمان و محبت مسیح کرد. او نه تنها یک رهبر روحانی، بلکه صدایی شجاع برای عدالت، کرامت انسانی و وفاداری به انجیل بود.
اسقف هایک هوسپیان مهر در روزگاری ایستادگی کرد که بیان ایمان هزینه داشت؛ اما او با شجاعت، مسئولیت دفاع از آزادی پرستش و حقوق ایمانداران را پذیرفت و هرگز از حقیقت عقبنشینی نکرد. ایمان او صرفاً در کلام نبود، بلکه در عمل، فداکاری و حتی در جانفشانی تجلی یافت.
زندگی و شهادت او یادآور این وعدهی کتاب مقدس است:
امروز، مسئولیت ما تنها یادآوری یک نام یا یک تاریخ نیست؛ بلکه ادامه دادن راهی است که او با ایمان و شجاعت آغاز کرد. راهی که ما را به محبت بیشتر، خدمت صادقانهتر، دفاع از حقیقت و ایستادگی در برابر بیعدالتی دعوت میکند.
نویسنده با این بیان که یاد اسقف هایک هوسپیان مهر الهام بخش نسلهای آینده برای حفظ ایمان، تقویت امید و گسترش نور مسیح در جهان است و با گرامی داشت یاد او و پررهرو دانستن راهش، این دست نوشته را به پایان می رساند.
حسام عطارزاده
پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، ایران شاهد تغییرات سیاسی و اجتماعی عمدهای بود که تاثیرات آن به سرعت بر اقلیتهای مذهبی، بهویژه جامعه مسیحیان، محسوس شد. قتلهای سیاسی و سرکوب دگراندیشان، که از همان روزهای نخست انقلاب آغاز شد، به سرعت به یکی از ویژگیهای بارز دوران پس از انقلاب تبدیل گردید. تنها هشت روز پس از پیروزی انقلاب، کشیش ارسطو سیاح در دفتر کلیسای اسقفی شیراز به قتل رسید و این تنها آغاز یک رشته خشونتهای دیگر بود. پس از آن، ترور نافرجام اسقف حسن دهقانی تفتی در اصفهان، قتل بهرام دهقانی تفتی در تهران و ربودن و قتل کشیشان هایک هوسپیان و مهدی دیباج و ... به وقوع پیوست. این اقدامات به طور واضح روندی خونین را برای جامعه مسیحیان ایران رقم زد.
در پی این حملات و فشارها، بسیاری از کلیساهای فارسی زبان تعطیل و نوکیشان مسیحی تحت سرکوبهای گستردهای قرار گرفتند. این سیاستهای سرکوبگرانه که در ظاهر برای حفظ امنیت اجتماعی مطرح میشد، در حقیقت هدفی عمیق تر را دنبال میکرد: حذف مسیحیت فارسی زبانان از جامعه ایران. در این چارچوب، نوکیشان مسیحی نه تنها با محدودیتهای اجتماعی و دینی روبه رو شدند، بلکه از نظر قانونی نیز به رسمیت شناخته نشدند و در بسیاری از موارد، این افراد با اتهام «ارتداد» روبه رو شده و در معرض خطراتی چون بازداشت، شکنجه و حتی اعدام قرار گرفتند.
در این میان، اعدام کشیش حسین سودمند یکی از تلخترین رویدادها بود. این کشیش برجسته، که سالها به عنوان یک رهبر روحانی در خدمت جامعه مسیحیان فارسی زبان بود، پس از طرح اتهامهای سنگین علیه او، در سال ۱۳۶۹ در زندان وکیلآباد مشهد به قتل رسید. این اعدام، که به طور ناگهانی و بدون اطلاع خانوادهاش انجام شد، تنها یک نمونه از سرکوب مستمر نوکیشان مسیحی در ایران بود. حسین سودمند نماد یک جامعه در حال محو شدن است؛ جامعهای که به دلیل تغییر دین و باورهای مذهبیاش در معرض تهدیدات جدی قرار دارد.
یاد کشیش سودمند همچنان بهعنوان یک یادآوری تلخ برای جامعه ایرانی و مدافعان آزادی دین و عقیده باقی میماند. این یادبود، هرچند به طور مستقیم به یک فرد خاص مربوط میشود، اما بیانگر مبارزهای است که بسیاری از اقلیتهای دینی در ایران همچنان با آن دست و پنجه نرم میکنند. در این سالگرد، باید از خود بپرسیم که تا کی رژیم جمهوری اسلامی به تبعیض مذهبی و سرکوب اقلیتهای دینی ادامه خواهد داد و آیا روزی فرا خواهد رسید که مسیحیان و دیگر اقلیتهای مذهبی در ایران بتوانند به طور آزادانه و بدون ترس از سرکوب، به باورهای خود پایبند بمانند.
نویسنده با بیان این که یاد و نام حسین سودمند نه تنها یادآور رنج و فشاری است که نوکیشان مسیحی در ایران تحمل کردهاند، بلکه نماد ایستادگی در برابر سرکوبهای مذهبی نیز به شمار میآید. در این سالگرد، باید به او نه تنها بهعنوان یک قربانی نگاه کرد، بلکه باید او را بهعنوان نماد مقاومت در برابر ظلم و نقض آزادیهای دینی شناخت این مقاله را به اتمام میرساند.
حسام عطارزاده
شهرداری تهران از ایستگاه تازهای در خط ۶ مترو در هفته های اخیر رونمایی کرد؛ ایستگاهی با نام «مریم مقدس (س)» در خیابان نجاتاللهی. مسئولان شهری هدف را «نمایش احترام به ادیان الهی و همزیستی ادیان در ایران» عنوان کردند!! اما این نماد ظاهراً صلح طلبانه، در تضاد آشکار با واقعیت روزمرهی مسیحیان در سراسر ایران است جایی که دهها تن از پیروان مسیحیت به ویژه «نوکیشان مسیحی» در زندانهای رژیم اسلامی روزگار میگذرانند.
رسانههای رژیم اسلامی و ملاهای حکومتی از این ایستگاه به عنوان «نمادی از مدارا و احترام متقابل» یاد کردند. اما پیام آن «در تضاد با واقعیت اجتماعی اقلیتهای دینی اللخصوص مسیحیان و نوکیشان مسیحی در ایران» است. در حالی که مقامات از همزیستی سخن میگویند، گزارشهای بینالمللی از افزایش بازداشتها، تهدیدها و محاکمههای سنگین علیه مسیحیان حکایت دارد.
مطابق گزارش سالانهی سازمانهای Open Doors، Article18، CSW و Middle East Concern، ایران یکی از ده کشور نخست در فهرست «خطرناک ترین کشورها برای پیروان مسیحیت» است.احکام صادره غالباً شامل ۵ تا ۱۰ سال زندان به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» یا «تبلیغ علیه نظام» است — اتهاماتی که ماهیت مذهبی دارند اما با واژگان سیاسی پوشیده میشوند.
حتی مسیحیانِ قومی (ارمنی و آشوری) نیز تحت نظارت امنیتی شدید هستند و اجازه ندارند آیین خود را به زبان فارسی برگزار کنند؛ در نتیجه، هرگونه ارتباط با جامعهی فارسی زبان میتواند به عنوان «تبلیغ دینی» تلقی و جرمانگاری شود.
در سالهای اخیر چندین پرونده مورد توجه نهادهای حقوق بشری قرار گرفته است:
نرگس ناصری، عباس سوری و مهران شملویی، سه مسیحی که از اسلام روی گردانده اند، در سال ۲۰۲۴ به بیش از ۴۰ سال زندان محکوم شدند.حامد افضلی و چهار تن دیگر در خوزستان به مجموعاً ۲۵ سال و ۹ ماه حبس به دلیل «برگزاری جلسات دعا» محکوم شدند.لاله ساعتی پس از ۱۵ ماه زندان در ۲۰۲۴ آزاد شد؛اما جرمش «ارتباط با سازمانهای مسیحی خارج از کشور» عنوان شد!این احکام اغلب بدون دادرسی عادلانه، بدون وکیل مستقل و با فشارهای شدید روانی صادر میشوند. برخی بازداشتشدگان گزارش دادهاند که در بازجوییها برای بازگشت به اسلام تحت فشار قرار گرفتهاند.
رژیم اسلامی ایران در سطح بینالمللی همواره بر وجود «آزادی مذهبی برای اقلیتها» تأکید دارد، اما در عمل تفاوتی بنیادین میان اقلیتهای رسمی (ارمنی و آشوری) و نوکیشان مسیحی که از اسلام به مسیحیت ایمان آورده اند قائل است.قانون اساسی تنها سه گروه مذهبی را به رسمیت میشناسد: زرتشتیان، یهودیان و مسیحیان قومی. اما کسانی که مسلمان بوده و به مسیحیت گرویدهاند، از هیچ حمایت قانونی برخوردار نیستند و در معرض تعقیب امنیتی قرار میگیرند. به همین دلیل، هزاران ایرانی مسیحی تازه ایمان یافته ناچار به فعالیت پنهانی یا مهاجرت شدهاند.
نویسنده با بیان اینکه ایستگاه مریم مقدس شاید از نظر معماری یکی از زیباترین نقاط مترو تهران باشد؛ اما این زیبایی نمیتواند چهرهی زشت نقض نظاممند آزادی مذهب توسط رژیم جمهوری اسلامی را پنهان کند و نمادسازیهای مذهبی اگر با اصلاح قانون، تضمین آزادی وجدان و پایان دادن به تبعیض همراه نشود، چیزی بیش از نقاب تبلیغاتی بر واقعیتی سرکوبگر نخواهد بود.
حسام عطارزاده
سه سال از روزی میگذرد که نام «مهسا (ژینا) امینی» به نماد مقاومت، بیداری و فریاد آزادی بدل شد. روز ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، دختری ۲۲ ساله، بی گناه و بی دفاع، جان خود را در بازداشتگاه گشت ارشاد از دست داد؛ قتلی حکومتی که نه تنها خانوادهاش، بلکه قلب یک ملت را به درد آورد. آنچه در پی آمد، نه فقط اندوه، که انفجاری از خشم، امید، و اراده برای تغییر بود. مردم، به ویژه زنان، در خیابانها فریاد زدند: زن، زندگی، آزادی.
این شعار، که ریشه در جنبشهای کُردی دارد، در ایران به ندای ملی برای عدالت، کرامت انسانی، و رهایی از سلطه بدل شد. مفهومی ساده اما ژرف: زن، نه به عنوان ابزار یا موضوع سرکوب، بلکه به عنوان آغازگر تغییر. زندگی، نه در سایه ترس و سانسور، بلکه در نور امید و انتخاب. و آزادی، نه به مثابه امتیاز، بلکه حقی مسلم برای هر انسان.
در این سه سال، با وجود فشارهای شدید، بازداشتها، سانسور، و اعدامها، صدای جنبش زن، زندگی، آزادی خاموش نشد. در خیابانها، در دانشگاهها، در مدارس، در هنر، در ادبیات، و حتی در تبعید، این صدا ادامه دارد. زنان ایران موهایشان را بریدند، حجاب اجباری را به چالش کشیدند، و در مقابل گلوله ایستادند؛ مردان دوشادوششان فریاد زدند، و جامعه جهانی نیز گوش فرا داد.
در سومین سالگرد این جنبش، گرچه بسیاری از فعالان در زنداناند، خانوادههای دادخواه در سوگ، و رسانهها در خفقان، اما بذر آگاهی در دل مردم ریشه دوانده است. این جنبش نشان داد که آزادی را نمیتوان با سرکوب دفن کرد، و حافظه جمعی را نمیتوان سانسور نمود.
نویسنده با این بیان که یاد مهسا نه تنها یادآور ظلمی آشکار است، بلکه پیمانی است با آیندهای که در آن هیچ زنی به خاطر پوشش اش کشته نمیشود، هیچ انسانی به خاطر طلب آزادی به بند کشیده نمیشود، و هیچ نسلی در ترس رشد نمیکند، سخن خود را به پایان میبرد؛ با امید به روزی که شعار «زن، زندگی، آزادی» نه فقط فریاد اعتراض، بلکه حقیقت جاری زندگی در ایران باشد.
حسام عطارزراده طوسی
او را کشتند تا خاموش شود،اما نامش فریادی شد در قلبها .
نویسنده با بیان تاسف برای ترور چالری ، این تراژدی را محکوم کرده و باور دارم ترور یک انسان آزاده ، ترور اندیشه ای ست که میتواند آینده ای روشن تر برای بشریت رقم بزند.اما آنها که دست به این جنایت زدند، نمیدانند اندیشه ایی که در دلها ریشه دارد،با گلوله نمی میرد.
حسام عطارزاده
ایمان سلیمانی، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر، به دلیل فعالیتهای حرفهای خود در دفاع از نوکیشان مسیحی و زندانیان عقیدتی، با تهدید جدی ابطال پروانه وکالت روبه روست. این در حالی است که وی پیش تر دو بار در مراجع رسمی کشور تبرئه شده: یک بار در دادگاه عمومی و بار دیگر در دادگاه انتظامی کانون وکلای خوزستان. با وجود این آرا، دادستانی کانون وکلا با بیاعتنایی به احکام صادره، پرونده را برای ابطال پروانه وکالت و محرومیت دائم از شغل وکالت به دادگاه عالی انتظامی قضات ارجاع داده است—اقدامی که با انتقادهای جدی در خصوص نقض استقلال نهاد وکالت مواجه شده است.
آغاز پرونده
پرونده از شکایت «حفاظت اطلاعات دادگستری خوزستان» علیه آقای سلیمانی آغاز شد. وی با اتهامات «توهین به مقدسات» و «تبلیغ علیه نظام» مواجه گردید؛ اما پس از بررسی در دادسرای عمومی و انقلاب، به دلیل نبود مدارک کافی، قرار منع تعقیب صادر و پرونده مختومه اعلام شد.
رأی برائت در دادگاه انتظامی
در ادامه، پروندهای با موضوع «تخلف انتظامی» در شعبه دوم دادگاه انتظامی کانون وکلای خوزستان تشکیل شد. این دادگاه در تاریخ ۹ مهر ۱۴۰۳ با تأکید بر اینکه اتهامات وارده جنبه شخصی داشته و ارتباطی با شغل وکالت ندارد، رأی به برائت کامل وی صادر کرد. در متن حکم نیز صراحتاً آمده که صلاحیت این دادگاه صرفاً محدود به رسیدگی به تخلفات مرتبط با حرفه وکالت است.
اقدام کم سابقه دادستانی کانون
با این حال، دادستانی کانون وکلای خوزستان بدون ارائه دلایل حقوقی قانعکننده، به رأی صادره اعتراض کرده و در اقدامی کمسابقه، پرونده را به دادگاه عالی انتظامی قضات در تهران ارجاع داده است. این در حالی است که ایمان سلیمانی، به عنوان وکیلی مستقل، خوشسابقه و متعهد، بارها وکالت پروندههای نوکیشان مسیحی را به صورت رایگان پذیرفته و در دفاع از حقوق موکلان خود، موفقیتهای چشمگیری به دست آورده است.
فشارهای سیستماتیک علیه وکلای مدافع اقلیتهای دینی
یکی از چالشهای اساسی در برخورد با اقلیتهای دینی در ایران، فشارهای سازمانیافته و هدفمند بر وکلای مدافع آنهاست. تهدید، پروندهسازی و طرح اتهامات فاقد مستندات معتبر باعث شده بسیاری از وکلای مستقل، به دلیل نگرانی از تبعات امنیتی، از پذیرفتن اینگونه پروندهها خودداری کنند.
نویسنده با بیان اینکه پرونده ایمان سلیمانی نماد روشنی از بحران ساختاری در نظام قضایی رژیم اسلامی است—بحرانی که در آن، وکیل نه تنها مدافع حقوق، بلکه خود به قربانی فشارهای امنیتی و قضایی تبدیل میشود. ابطال احتمالی پروانه وکالت وی، نه تنها ضربه ای جبران ناپذیر به استقلال نهاد وکالت است، بلکه نشانه ای نگران کننده از تشدید سرکوب سیستماتیک علیه مدافعان حقوق بشر و اقلیتهای دینی در ایران به شمار میرود.
ایمان سلیمانی از معدود وکلایی ست که با نیت انسانی و بدون چشم داشت مالی، سالها در کنار اقلیتهای تحت فشار ایستاده است. اکنون، صرفاً به دلیل پایبندی به وظیفه حرفهای خود، با موجی از اتهامات بی پایه و فشارهای سازمان یافته مواجه شده است.
نوشته: حسام عطارزاده طوسی
در سالهای اخیر، پدیده پخش اعترافات اجباری از متهمان سیاسی، عقیدتی و مذهبی در صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران به یکی از معضلات جدی حقوق بشری در کشور تبدیل شده است. یکی از گروههایی که به طور فزاینده هدف این سیاست کثیف قرار گرفتهاند، نوکیشان مسیحی هستند؛ افرادی که از دین اسلام به مسیحیت گرویدهاند و به دلایل اعتقادی، شخصی یا معنوی تصمیم به این تغییر دین گرفتهاند. این در حالی است که طبق ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی، آزادی دین و عقیده – از جمله حق تغییر دین – به رسمیت شناخته شده است.
سازمانهای حقوق بشری از جمله عفو
بینالملل، دیدهبان حقوق بشر، و کمیسیون ایالات متحده در امور آزادی مذهبی بینالمللی
(USCIRF) بارها
درباره وضعیت نوکیشان مسیحی در ایران و پخش اعترافات اجباری هشدار دادهاند.
همچنین، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، از جمهوری اسلامی خواسته
است که به آزار و پیگرد اقلیتهای مذهبی از جمله مسیحیان پایان دهد.
نویسنده با اشاره به رویکرد سرکوبگرانه
جمهوری اسلامی نسبت به نوکیشان مسیحی، تأکید میکند که دلیل اصلی این سرکوب، ترس
علی خامنهای و حاکمیت فاسد مولاهای کثیف حکومتی از تضعیف هویت ایدئولوژیک نظام و
سلطه دینی آن بر جامعه است. ترک اسلام و گرویدن به دینی دیگر، بهویژه مسیحیت، در
نگاه حاکمان جمهوری اسلامی به منزله نفی مشروعیت دینی و سیاسی نظام تلقی میشود؛
چرا که مشروعیت نظام، بهطور کامل با «اسلام سیاسی شیعه» گره خورده است. در این
چارچوب، خروج افراد از این منظومه فکری، نهتنها تهدیدی ایدئولوژیک، بلکه تهدیدی
امنیتی محسوب میشود.
از منظر علی خامنهای، گسترش مسیحیت در ایران میتواند ابزار نفوذ فرهنگی غرب تلقی شود؛ امری که به تضعیف پایههای فرهنگی و دینی نظام میانجامد. بنابراین، نوکیشان مسیحی نه صرفاً مخالفان دینی، بلکه دشمنان سیاسی و امنیتی نظام به شمار میآیند و سرکوب آنان توجیهپذیر جلوه داده میشود .
حسام عطارزاده
در جهانی که باید علم، گفت وگو و حقوق بشر محور تعاملات باشد، هنوز هم انسانهایی تنها به دلیل ملیت، عقیده یا حرفه شان قربانی سیاستهای سرکوبگر میشوند. احمدرضا جلالی و ایویاتار داوید، دو قربانی شناخته شدهی نقض حقوق بشر، در سالهای اخیر به نمادهایی از قربانیان رژیمهای دینی افراطی بدل شدهاند.
احمدرضا جلالی Ahmadreza Jalali: دانشمند در بند
احمدرضا جلالی، پزشک و پژوهشگر برجسته ایرانی-سوئدی، در سال ۲۰۱۶ هنگام سفر علمی به ایران بازداشت شد. او به اتهامات بیاساس «جاسوسی» محاکمه و به اعدام محکوم شد؛ در حالیکه شواهد نشان میدهد این اتهامها بیشتر سیاسی ابزار فشار بر دولتهای غربی بودهاند.
او سالهاست در زندان به سر میبرد، در شرایطی غیرانسانی، بدون دسترسی مناسب به درمان یا وکیل مستقل. جامعه جهانی، بهویژه نهادهای علمی و حقوق بشری، خواستار آزادی فوری او شدهاند.
ایویاتار داوید Evyatar David: گروگان سیاسی
ایویاتار داوید، تبعه اسرائیلی، نیز یکی دیگر از چهرههایی ست که قربانی بازیهای سیاسی رژیم جمهوری اسلامی و گروه تروریستی حماس شده است. ایویاتار داوید که از جشنواره موسیقی ربوده شد. در ویدئویی وحشتناک که تروریستهای حماس دیروز منتشر کردند، ایویاتار نحیف و ضعیف به نظر میرسد و قربانی گرسنگی و آزار و اذیت.
این نوع برخوردها نه تنها ناقض قوانین بینالمللی است، بلکه نشانهای آشکار از استفاده ابزاری از انسانها در سیاست ورزیهای واپسگرا و بیرحمانه اسلامی و دینی است.
نقطهی مشترک در این دو پرونده، حضور رژیمی های است که با تکیه بر تفسیر بسته و ایدئولوژیک از دین، هر صدای منتقد یا متفاوتی را تهدید تلقی میکنند. در چنین ساختارهایی، نه فقط فعالان سیاسی، بلکه دانشمندان، گردشگران و حتی شهروندان عادی نیز ممکن است هدف قرار گیرند.
نویسنده با بیان این که احمدرضا جلالی و ایویاتار داوید تنها دو نام از فهرست طولانی قربانیان رژیمهای استبدادی با پوشش دینی هستند، تأکید میکند که دفاع از آنها، صرفاً دفاع از دو انسان نیست؛ بلکه دفاع از حقیقت، دانش، کرامت انسانی و آیندهای روشنتر برای جهانی بدون تبعیض و سرکوب است.رسانهای کردن، حمایت از کارزارهای حقوق بشری، و فشار بر نهادهای بینالمللی، تنها راه جلوگیری از تکرار این فجایع است.
او در شبکه اجتماعی «تروت سوشال» نوشت: «ما حمله بسیار موفق خود به سه سایت هستهای در ایران، از جمله فردو، نطنز و اصفهان را به پایان رساندیم.»
نویسنده با بیان ایراز خوشحالی از این اقدام رییس جمهوری ترامپ امیدوار است آیت الله های احمق و آخوندهای نادان دست از قدرت و سیاست برداشته و کمتر گونده گویی کنند.
خانه شریران ویران خواهد شد،اما خیمه صالحان خواهد شکفت.
امثال 14:11
حسام عطارزاده
بلاخره سید علی نکبت خامنه ایی به آرزوی دیرینه خود که حمله نظامی اسراییل به ایران بود رسید.در این حمله میتوان اشاره داشت به 3 نفر از گنده گوزان رژیم تروریستی سپاه پاسداران که به هلاکت و به درک واصل شدن داشت یک فرمانده کل سپاه حسین سلامی و دو فرمانده هوا فضای حاجی زاده و سه پاسدار باقری.این سه فاشیست که از عوامل سرکوب جنبش زن زندگی آزادی بودند به درک واصل شدند.
ایران عزیز ما پس از شورش
57 و همچنین 8 سال جنگ خمینی و صدام تکریتی تخریب و ویرانه تر شد. این تخریبها و
ویرانیها که تنها و تنها عاملش شریعت و اسلام ویرانگر ملاها بود تا به امروز ادامه
دارد که با شروع به ساختن طرقه بازی اتمی و هسته ایی به دست آخوندهای دیوانه و
کشانیدن پای ایران به درگیری و نابودگری که هیچ توجیه عقلی و منطقی نداشت و اکثریت ایرانیان چنین خواست و اراده ایی
نداشتند آخرین مرحله آن در دستور کار اسراییل قرار گرفت و صبح روز گذشته به وقت اذان
مولاها اولین ضربات نظامی به جمهوری نکبت اسلامی وارد امد.
حسام عطارزاده
فاجعه انسانی بندر شهید رجایی یکی دیگر از عمق جنایات جمهوری فاسد اسلامی را نماینگر ساخت از صدها پیکر سوخته و زخمی و قطع عضو می توان اشاره داشت که چگونه رژیم اسلامی از جان انسانها سپری ساخته از این بندر تجاری و غیر نظامی برای مقاصد تروریستی خود .
رژیم اسلامی با کم اهمیت جلوه دادن این جنایت گواه بی رحمی سیستماتیک
خود جان شهروندان را قربانی بی تدبیری و الویتهای نظامی و تروریستی در منطقه کرده
و با مدیریت جهادی با جان انسانها بازی کرده و خاکستر تولید میکند.
در وطنی که فرماندهان دارای مرجع تقلید فتوایی و پاسداران و بسیجیان
بی سواد ،جای مدیران لایق را گرفته اند ،فاجعه نه یک حادثه ،بلکه قانون زندگی
میباشد!
این حادثه وحشتناک همچون قطار نیشابور در سال 1382مثل پیام به خاک و خون کشیده شدن انسانها راه افتاد و در کسری از ثانیه منفجر شد و صدها نفر را بی نام و نشان دفن کرد .امروزهم بندر عباس با همان فرمول مدریت جهادی دوباره بوی خون گرفته.مدیریتی که سپاه تروریستی پاسداران ،همه چیز را از مبادی فرودگاها تا انبار بنادرها ملک شش دانگ خود دانسته، بعید نیست که نتیجه این شود.
نویسنده با بیان هم دردی با خانواده های که عزیزانشان را در این جنایات
از دست داده چه در حادثه نیشابور و بندرعباس به این نتیجه میرسد که این دو فیلمنامه
به کارگردانی سید علی خامنه ایی از یک فیلم بی پایان اند،فیلمی که مردم همیشه
قربانی هستند و آقایان و سرداران سپاه پوشالی همیشه قهرمان! و این قصه همیشه ادامه
دارد.. تا روزی که این مردم سید علی خامنه ایی و سپاهش را به زیر کشانده.
اجرای عدالت برای نخستین بار در بیدادگاه دادگستری رژیم اسلامی توسط یک آبدارچی نشان از خشم از بی عدالتی و تبعیض و سرکوب وحشیانه و سیستماتیک از این وحوش اسلامی میباشد.
این دو جنایتکار به هلاکت رسیده که خود را از طرف حکومت
اسلامی قاضی نامیده بودند نمادی از بی رحمی و شقاوت در سیستم قضایی جمهوری اسلامی
برای سرکوب مردم بی گناه شناخته شده بودند .محمد مقیسه و علی رازینی نه تنها از
نظرملت ایران قاضی نبودند بلکه ابزاری برای اجرای شکنجه ، زندان و اعدام و سرکوب
سیستماتیک اقلیتهای مسیحی از جمله اعدام کشیش حسین سودمند در زمان تصدی علی رازینی در مشهد برای رژیم اسلامی بودند.
این دو جنایتکار با صدور احکام وحشیانه اعدام و سرکوب به زنان
و دختران و جوانان چه خانوادهایی را به درد و رنج کشاندند که روح و روان آنان و بازماندهای
آنان هرگز التیام نخواد یافت.
نویسنده با بیان اینکه این جریان را نشان از تنش ها و جنگ قدرت
در داخل رژیم سرکوبگر میداند ولی به درک واصل شدن آنها را عداات نمیداند بلکه این را یاد آور
میکند که ضالمان شکست ناپذیر نیستند و عدالت واقعی توسط مردم شجاع ایران صورت
خواهد پذیرفت.
حسام عطارزاده
بابک پاکنیا، وکیل دادگستری که وکالت برخی از این متهمان پرونده اکباتان را برعهده دارد میگوید شعبهٔ ۱۳ دادگاه کیفری یک تهران شش تن از متهمان به نامهای آرمون، علیرضا کفایی، امیرمحمد خوشاقبال، نوید نجاران، حسین نعمتی و علیرضا برمرزپورناک را «به قصاص نفس» محکوم کرده است!!
نویسنده با بیان اینکه هدف حکومت اسلامی را از صدور این چنین احکام وحشیانه و قرون وسطایی پس از بین رفتن گروهکهای تروریستی حزب الله و حماس به دست اسرایل و ناتوان بودن مقابله با اسرایل را نشان از این میداند که رژیم به دنبال ارعاب و و ارسال پیام به جامعه میباشد.
حکومت اسلامی از وحشت احتمال خیزش های بعدی میخواهد به جوانان بگوید که حضور در خیابان برای براندازی حکومت ادم خوار و وحشی ما هزینه اش مساوی با جان شماست .
حسام عطارزاده
پس از پیروزی ترامپ احتمال اعمال تحریمها جدید و کمر شکن علیه رژیم اسلامی باعث میشود تا اعتراضات در ایران شعلهور و نارضایتی مردمی در خیابانهای کشور مشاهده شود که همین امر به شدت علی خامنه ایی و طرفداران رژیم را وحشت زده کرده.
نویسنده با بیان خوشحالی از این انتخاب ریاست جمهوری آمریکا که رژیم اسلامی را کلافه کرده امیدوار است که امید به اردوگاه مخالفان جمهوری اسلامی که باور دارند حضور ترامپ میتواند فرآیند سقوط حکومت ایران را تسریع کند و به ارمغان خواهد آورد از این موقعیت استفاده نموده و با اتحاد و همدلی به سرنگونی این رژیم وحشی پایان دهند.
حسام عطارزاده
با گذشت سیصد روز از جنایت حماس علیه اسراییل و قدم گذاشتن هنیه به خاک ایران برای نشان دادن قدرت حماس و رژیم اسلامی و پس از آن به هلاکت رسیدن این تروریست در ام القرای جهان اسلام به تعبیر طرفداران رژیم، بار دیگر نشان از ضعف امنیتی و اطلاعاتی و نفوذ پذیری این رژیم گنده گوز در منطقه حکایت دارد.
حسام عطارزاده
ابراهیم ریسی قاضی مرگ روز گذشته به درک واصل شد او که یکی از جنایتکاران در دهه ۶۰ می بود جزو احمق ترین و ناکارامدترین مدیران جمهوری اسلامی به حساب میامد.
با خبر به درک واصل شدن او و سردار سپاه قدس امیرعبداللهیان موجی از شادی همراه با خشم در بین ایرانیان مشاهده شد که نشان از تنفر از این جنایتکارن بوده و میباشد.
نویسنده با بیان این که به درک واصل شدن او را مرحمی به دل مادران و پدرانی که فرزندانشان توسط این جنایتکار به قتل رسانده میداند ولی چه بهتر بود این گونه اشخاص در دادگاهای بین المللی محاکمه شده و ابعاد بیشتر جنایاتشان آشکار میشد.
به گفته سعدی شیرین سخت
چنان زی که ذکرت به تحسین کنن چو مردی ،نه بر گور نفرین کنن
نباید به رسم بد آیین نهاد که گویند لعنت برآن ، کاین نهاد
حسام عطارزاده
45 سال از شعار مرگ بر اسرائیل و نابودی حیفا و تل آویو توسط رژیم خونخوار اسلامی می گذرد که روز شنبه شاهد پرتاب موشک و پهباد ازسوی سپاه تروریستی پاسداران انقلاب اسلامی به سمت اسرائیل بودیم.
علی خامنه ایی که به خیال خود می خواست در برابر هوادارانش چنگ و دندانی به اسراییل نشان دهد حتی نتوانست آسیبی به یک نفر نظامی اسرایلی وارد نماید و تمامی موشک ها و پهبادهایش در آسمان توسط انها نابود شد!
زر مفت و اربده کشی خامنه ایی و نظام در برابر اسرایل در این رویداد بار دیگر نشان داد که چقدر این توهم و ایدئولوژیک سازی ایجاد «تمدن بزرگ» اسلامی که با پهباد و موشک و گروهای نیابتی تروریستی در منطقه ایجاد شده نه تنها شکست خورده بلکه باعث به وجود امدن یک اجماع جهانی در برابر این رژیم یاغی شده میباشد که متاسفانه تمام هزینه هایش برای مردم ایران بوده است .