• بیش از پانصد تن از فعالان مدنی در همبستگی با زندانیان بند ۳۵۰ اوین، همراهی خود را با همه آنانی که در برابر این اتفاقات شوم ایستادگی کردند، از جمله خانواده های زندانیان سیاسی، اعلام کرده اند ..
با هجوم نیروهای امنیتی به بند ٣۵۰ و ضرب و شتم زندانیان سیاسی روز ۲۹ فروردین، تبدیل به پنجشنبه سیاه شد. خبرهایی که از زندان اوین می رسد گویای این است که انتقال زندانیان سیاسی مجروح به انفرادی، عدم رسیدگی پزشکی به آنها و ممنوع الملاقات کردن به انفرادی رفته ها وضعیت را بدتر از قبل کرده است. ضمن آنکه موضع گیری های پیاپی مسئولین و انکار آنها، انتشار مستند سراپا دروغ از صدا و سیما و پس از آن تهدیدهای رئیس قوه قضائیه مبنی بر عدم مماشات با فتنه گران و تایید ضمنی حمله به زندانیان سیاسی احتمال وقوع مجدد این قبیل اقدامات را بعید نمی نمایاند. پیگیری خانواده های این زندانیان باعث شد که این فاجعه در میان این صحنه آرایی ها گم نشود. آن ها با پیگیری خود موفق شدند تا با تعدادی از ممنوع الملاقاتها دیدار کنند و با تجمع در برابر دادستانی،کاخ ریاست جمهوری; و مجلس خواسته های خود را مطرح کنند. پس از آن این خانواده ها نیز تحت فشار امنیتی قرار گرفتند تا جایی که کاوه دارالشفا برادر یاشار دارالشفا از زندانیان مجروح دستگیر شد. امضا کنندگان این بیانیه، برآنند که صدای اعتراض خود را به مسئولان این اتفاق برسانند و همزاهی خود را با همه آنانی که در برابر این اتفاقات شوم ایستادگی کردند از جمله خانواده های زندانیان سیاسی اعلام کنند، در متن این بیانیه آمده است:
نه آن پنجشنبه سیاه را فراموش میکنیم، نه شما را!
باتونها در زندان فرود آمد، استخوانها شکست و خون بر زمین سخت اوین ریخت و یک هفته بعد، سرفرازان برخاستند.
خبر غریبه بود، عدد آشنا. خبر میگفت آخرین پنجشنبه فروردین سال نو به خونهایی که در بند ۳۵۰ اوین ریخت و به استخوانهایی که شکست تمام میشود (*). آن پنجشنبه اما تمام نشد. تنی که آن روز زخم خورد، مادری که آن روز سراپا گوش شد و دلهره، همسری که هزار بار از روی آن خبرهای پیاپی تصویرهای زنده ساخت، و ملتی که این خبرها را شنید و دانست باید کاری کند، و ندانست چه کند... زخم آن پنجشنبه را فراموش نخواهد کرد.
دوشنبه ملاقات از راه رسید. سماجت خانوادهها اگر نبود، دیداری هم دست نمیداد. دیداری که همه دروغها را فاش کرد. آنچه رخ داده بود، هنوز در تن و صدای زندانیان خودنمایی میکرد. همسر یکی شان بعد از ملاقات سالن را «صحرای کربلا» توصیف کرد. مادر دیگری میگوید فجیعتر از آنی بود که بتوانند به دروغ و انکار ردَش کنند.
حالا دیگر خبر غریبه نیست. نامها را میشناسیم، چهرهها را دیدهایم و میدانیم همین حالا کدامهایشان گرسنه هستند و چندمین روز اعتصابشان را میگذرانند. هیچ کس مسئول نیست و این هم برایمان غریبه نیست. کمکم دارد باورمان میشود که ما شهروندان یک ایرانیم و آنان مسئولان یک ایران دیگر.
تلویزیون گزارشی را نشان میدهد سراسر جعل خبر و حتی تصاویر هم مربوط به سالنی دیگر است... این هم برای همه آشناست. این همان دستگاهی است که میخواست به همه ما نشان دهد ندا چطور در خیابان شیشه رنگ سرخ را روی صورتش خالی کرد. میگویند هیچ اتفاقی نیفتاده، میگویند زندانیان خاطی محاکمه خواهند شد، از زندانی میپرسند «مگر زدن سرباز افتخار دارد»، یکی ترفیع میگیرد و دیگری مقابل دوربین شرح صورتجلسه میدهد ... و این بازی هنوز ادامه دارد. در میانه این تکذیبها و ترفیعها باز هم سهم آسیبدیدگان پنجشنبه سیاه تهدید و ارعاب و دستگیری بیشتر توسط نیروهای امنیتی اطلاعاتی است.
مادران، پدران، همسران و خانوادههای سرفراز!
نه آن پنجشنبه سیاه را فراموش میکنیم، نه شما را!
باتونها در زندان فرود آمد، استخوانها شکست و خون بر زمین سخت اوین ریخت و یک هفته بعد، سرفرازان برخاستند.
خبر غریبه بود، عدد آشنا. خبر میگفت آخرین پنجشنبه فروردین سال نو به خونهایی که در بند ۳۵۰ اوین ریخت و به استخوانهایی که شکست تمام میشود (*). آن پنجشنبه اما تمام نشد. تنی که آن روز زخم خورد، مادری که آن روز سراپا گوش شد و دلهره، همسری که هزار بار از روی آن خبرهای پیاپی تصویرهای زنده ساخت، و ملتی که این خبرها را شنید و دانست باید کاری کند، و ندانست چه کند... زخم آن پنجشنبه را فراموش نخواهد کرد.
دوشنبه ملاقات از راه رسید. سماجت خانوادهها اگر نبود، دیداری هم دست نمیداد. دیداری که همه دروغها را فاش کرد. آنچه رخ داده بود، هنوز در تن و صدای زندانیان خودنمایی میکرد. همسر یکی شان بعد از ملاقات سالن را «صحرای کربلا» توصیف کرد. مادر دیگری میگوید فجیعتر از آنی بود که بتوانند به دروغ و انکار ردَش کنند.
حالا دیگر خبر غریبه نیست. نامها را میشناسیم، چهرهها را دیدهایم و میدانیم همین حالا کدامهایشان گرسنه هستند و چندمین روز اعتصابشان را میگذرانند. هیچ کس مسئول نیست و این هم برایمان غریبه نیست. کمکم دارد باورمان میشود که ما شهروندان یک ایرانیم و آنان مسئولان یک ایران دیگر.
تلویزیون گزارشی را نشان میدهد سراسر جعل خبر و حتی تصاویر هم مربوط به سالنی دیگر است... این هم برای همه آشناست. این همان دستگاهی است که میخواست به همه ما نشان دهد ندا چطور در خیابان شیشه رنگ سرخ را روی صورتش خالی کرد. میگویند هیچ اتفاقی نیفتاده، میگویند زندانیان خاطی محاکمه خواهند شد، از زندانی میپرسند «مگر زدن سرباز افتخار دارد»، یکی ترفیع میگیرد و دیگری مقابل دوربین شرح صورتجلسه میدهد ... و این بازی هنوز ادامه دارد. در میانه این تکذیبها و ترفیعها باز هم سهم آسیبدیدگان پنجشنبه سیاه تهدید و ارعاب و دستگیری بیشتر توسط نیروهای امنیتی اطلاعاتی است.
مادران، پدران، همسران و خانوادههای سرفراز!

