در سازمان ملل، مسعود پزشکیان گفت: «ما تروریست نیستیم.»
اما مسئله فقط این نیست که یک حکومت خودش را چه مینامد.
مسئله این است که با مردم خودش چه میکند.
وقتی حکومت از صدای یک زن میترسد،
از مسلمان زادهایی که به مسیحیت تغییر دین داده اند میترسد،
از مراسم عبادی بهاییان می ترسد
از موی یک دختر میترسد،
از اعتراض یک دانشجو میترسد،
از قلم یک روزنامهنگار میترسد،
از ترانه یک خواننده میترسد،
از دوربین یک فیلمساز میترسد،
از تجمع مردم میترسد،
و حتی از یک جمله در شبکههای اجتماعی میترسد،
دیگر مسئله فقط «امنیت ملی» نیست.
مسئله، حکومتی است که برای حفظ قدرت، آزادی مردم را تهدید میبیند.
پس دیگر نمیتوان همهچیز را با چند واژه رسمی مثل «حفظ امنیت»، «اغتشاش»، «اقدام علیه امنیت ملی» یا «مقابله با دشمن» توضیح داد.
وقتی یک حکومت برای ساکت کردن مردمش زندان، شکنجه، سانسور و اعدام به کار میگیرد، مسئله فقط سیاست نیست. مسئله ترس است.
ترسی که از بالا تولید میشود و به پایین تزریق میشود.
ترسی که وارد خانه میشود.
وارد دانشگاه میشود.
وارد کلیسا میشود.
وارد روزنامه میشود.
وارد استودیو موسیقی میشود.
وارد سینما میشود.
و در نهایت، وارد ذهن انسان میشود.
مردم یاد میگیرند پیش از حرف زدن اطرافشان را نگاه کنند.
پیش از نوشتن یک جمله فکر کنند.
پیش از خواندن یک ترانه حساب کنند.
پیش از شرکت در یک تجمع وصیت کنند.
این یعنی حکومت فقط بدن انسان را کنترل نمیکند.
ذهن او را هم محاصره میکند.
و شاید خطرناکترین شکل سرکوب همین باشد: زمانی که مردم آن قدر از عواقب حرف زدن میترسند که دیگر حکومت مجبور نیست همه را بازداشت کند. مردم خودشان، پیش از رسیدن مأمور، خودشان را سانسور میکنند.
در سپتامبر ۲۰۲۶، دیدهبان حقوق بشر گزارش کرد که از مارس تا پایان اوت همان سال، دستکم ۵۹ مرد با اتهامات سیاسی یا امنیتی مبهم و پس از روندهایی که این سازمان آنها را بهشدت ناعادلانه توصیف کرده، اعدام شدهاند. شماری از آنان در ارتباط با اعتراضات بازداشت شده بودند.
پس وقتی مقامهای جمهوری اسلامی در سازمان ملل درباره قربانی بودن ایران سخن میگویند، باید یک سؤال دیگر هم شنیده شود:
قربانیان داخل ایران چه؟
چه کسی درباره مادری حرف میزند که نمیداند فرزند بازداشتشدهاش کجاست؟
چه کسی درباره نوکیشان مسیحی و بهاییان حرف می زند که به جرم عبادت و اعتقادشان شکنجه میشوند؟
چه کسی درباره جوانی حرف میزند که تنها جرمش اعتراض بوده؟
چه کسی درباره زندانیای حرف میزند که اعترافش زیر فشار گرفته شده؟
چه کسی درباره نویسندهای حرف میزند که جملهاش را پاک میکند؟
چه کسی درباره خوانندهای حرف میزند که صدایش را خفه میکند؟
چه کسی درباره خانوادهای حرف میزند که از یک تماس تلفنی نیمهشب میترسد؟
و چه کسی درباره مردمی حرف میزند که دهههاست مجبور شدهاند برای حقوقی بجنگند که در یک جامعه آزاد باید بدیهی باشد؟
حق حرف زدن.
حق اعتراض کردن.
حق انتخاب کردن.
حق عبادت کردن.
حق نترسیدن.
ایران فقط ساختمانهای حکومتی، سپاه، زندانها و تریبونهای رسمی نیست.
ایران، آن مادری است که منتظر فرزندش مانده.
ایران، آن دختری است که میخواهد خودش انتخاب کند چگونه زندگی کند.
ایران، آن جوانی است که میخواهد بدون ترس اعتراض کند.
ایران، آن نویسندهای است که میخواهد حقیقت را بنویسد.
ایران، آن هنرمندی است که میخواهد بدون اجازه حکومت خلق کند.
نویسنده با بیان این که ایران مساوی با حکومت جمهوری اسلامی نیست.
ایران قبل از هر چیز، مردم آن است.
مردمی با تاریخ، فرهنگ، زبان، ایمان، هنر، خانوادهها، آرزوها و آیندهای که بسیار بزرگتر از هر حکومت و هر دوره سیاسی است.
این دست نوشته را به پایان می رساند
حسام عطارزاده


No comments:
Post a Comment