Tuesday, May 20, 2014

ایران؛ حکم قطع عضو در قرن بیست و یکم

روزآنلاین: قوانین بربریت باعث شده زندگی طبقه محروم جامعه ازبین برود. همین که صحبت از "ایران" و "حکومت آیت الله ها" می شود، بلافاصله به یاد برنامه اتمی، تروریسم بین المللی و ۷۰۰ فقره اعدام از زمان ریاست جمهوری حسن روحانی می افتیم. با این حال، بی رحمی های دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به همین جا ختم نمی شود: مجازات های شدیدی برای سرقت و دیگر جرایم کوچک مشابه درنظر گرفته شده. یکی از این مجازات ها قطع اعضای بدن است. در این احکام، اینکه عامل جرم اغلب از روی ناچاری و فقر دست به سرقت می زند لحاظ نشده. آنچه باقی می ماند یک تغییر شکل همیشگی در اندام فرد خاطی است که به مانند درد و رنجی ابدی او را همراهی خواهد کرد.
یک مورد ناراحت کننده از این مجازات های قرون وسطایی، مورد یک زندانی به نام رضا صفری است. این مرد ۴۲ ساله ۱۷ سال از عمرش را در زندان گذرانده. او بین سال های ۱۹۹۱ و ۱۹۹۵ به دلیل بیکاری و فقر شدید خانواده اش که حتی از امکانات اولیه زندگی نیز محروم بودند، دست به سرقت زده و در سال ۱۹۹۵ به زندان اراک افتاد.
او به قطع تمامی انگشتان دست راستش، به جز شست، محکوم شد. صفری در نامه ای که برای احقاق حق اش از مقامات قضایی جمهوری اسلامی نوشته می گوید: "ابتدا فکر کردم قاضی برای ترساندن من چنین حکمی را صادر کرده و هرگز آن را اجرا نخواهد کرد. ولی این حکم بدون بیهوشی یا بی حسی موضعی در تاریخ ۲۱ اوت ۱۹۹۷ اجرا شد." او در ادامه می نویسد: "انگشتان دستم را با یک قیچی آهن بر برقی که هنوز ردی از خون بر روی آن بود قطع کردند." او در آن زمان تنها ۲۶ سال داشت.
او پس از پنج سال حبس از زندان آزاد شد. ولی شرایط بیرون از زندان برای او سخت تر بود. او به دلیل قطع عضو امکان تأمین مخارج پدر و دو خواهرش را نداشت [مادرش در زمانی که او زندانی بود فوت کرد]. بزرگ ترین مشکل او دست بدون انگشت اش بود که باعث رسوایی اش شده بود. او می نویسد: "هر کجا که می رفتم، همه به من نگاه می کردند و وقتی مرا می دیدند، از من فاصله می گرفتند. همه می دانستند که انگشتان من چرا قطع شده. دیگر نمی توانستم کار پیدا کنم، چرا که همه به چشم یک دزد به من نگاه می کردند."
او یک سال بعد مجدداً به جرم سرقت دستگیر شد و این بار حکم به قطع تمامی انگشتان پای چپ اش صادر شد. هشت سال بعد این حکم اجرا شد. او می نویسد: "با همان قیچی آهن بر برقی که انگشتان دستم را قطع کرده بودند، انگشتان پایم را هم قطع کردند." او از آن پس دیگر از عهده انجام کارهای روزمره و آسان خود نیز برنیامده و برای هر کاری نیاز به کمک دیگران دارد. او به زندان کرج در استان البرز منتقل شده تا از شاکیان خود دور باشد و نتواند رضایت آنها را بگیرد.
او در ادامه می نویسد که دیگر با خانواده اش نیز تماس ندارد و سه سال است که با خانواده اش ملاقات نداشته. همین مسأله باعث شده تا درد و رنج او تشدید شود.

اکنون صفری وضعیت اسفناک خود را در نامه ای بازگو کرده است. عریضه او به زبان فارسی در چندین سایت منتشر شده و جهانیان را از ماهیت حکومت ایران و دستگاه قضایی آن که باعث درد و رنج ابدی افراد می گردند مطلع می سازد. او در نامه اش می نویسد: "بدین وسیله ازحقوق دانان، وکلا، فعالان حقوق بشر و سازمان ها و نهادهای مربوط درخواست می نمایم که به هر طریقی که می شناسند درجهت احقاق حقوق من تلاش کنند تا حداقل بتوانم مابقی زندگی ام را پس از این همه عذاب ضدانسانی در آرامش سپری کنم."

No comments:

Post a Comment